تبليغاتX
تب سگی
چیزی به ذهنم نرسید بنویسم.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:44 توسط شخص شخیص| |
بنظر میرسه کسی با اصل برابری زن و مرد مخالفتی نداشته باشه. نکته مورد بحث اینجاست که یک مرد برابر با چند زن!

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 8:55 توسط شخص شخیص| |


کوچه های خاطره های کودکیم، شاید کمی تیره تر از این عکس.

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 6:43 توسط شخص شخیص| |
کاش، فقط میدونستی که همه چی دروغه، همه چی.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 12:50 توسط شخص شخیص| |
فردا، اولین روز از روزهای باقی زندگیم.
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 21:24 توسط شخص شخیص| |


صفحه آخر شناسنامه....

کی ورق میخوری رفیق؟

نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 21:56 توسط شخص شخیص| |
امروز لگد محکمی به بختم خورد، درست همان جایی که دفعه قبل خورد.
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 19:0 توسط شخص شخیص| |

پس چرا کجایی؟!

نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 14:14 توسط شخص شخیص| |


یهو دلم یاد آزادی افتاد.

نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 10:49 توسط شخص شخیص| |

مثل هر سال بود کمی بدتر کمی شلوغ‌تر

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 10:17 توسط شخص شخیص| |


سر قبرم شیرسنگی بذارید.
نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 21:19 توسط شخص شخیص| |
بهانه ای نیست... حتی تبریک سال نو!
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 18:5 توسط شخص شخیص| |
من اینقدر دیوونه تو هستم که آخرسر یه روز میام خودمو از پنجره اتاقت پرت میکنم پایین!
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 18:52 توسط شخص شخیص| |

تا حالا كسي مگس رو هوا با جاروبرقی گرفته؟

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 19:25 توسط شخص شخیص| |

بلاخره باید یه فرقی بین ما که بچه بودیم و دهکده حیوانات و میومیو عوض میشه رو نگاه می‌کردیم و اونا که دیجیمن نگاه می‌کنند باشه دیگه!

نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 15:28 توسط شخص شخیص| |

من می دونم. همه چیو می دونم.

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 22:3 توسط شخص شخیص| |

من ساعتم کوک نیست ولي ساعت تو تنظیمه… از 04:15 خیلی وقته گذشته!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 19:40 توسط شخص شخیص| |

عکس: احسان امینی

ماهی سفره هفت سینو هیچ وقت یادم نمیره.

پ ن: ننه!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 6:52 توسط شخص شخیص| |
انقد فال حافظ میگیرم، تا آخر اونی که میخوام در بیاد.

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 11:11 توسط شخص شخیص| |

خدا؟ چی می‌شد یه کم گِل بیشتری بکار میبردی تا انقدر لاغر نباشم!

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 20:15 توسط شخص شخیص| |


به کجا چنین شتابان؟

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 19:54 توسط شخص شخیص| |
در تمامی اعصار و قرون، این خانوما جای اینکه یه گلی به سر بشریت بزنن، گل رو از حسادت برداشتن زدن به سر خودشون، اسمش هم گذاشتن گل سر!
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 21:0 توسط شخص شخیص| |

برف هم که میاد، من یکی گوله نمی‌شم.

پ ن: آی دزد، حوض نقاشی رو بردن!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 18:39 توسط شخص شخیص| |

امروز از بالا پشت بوم، دماوند معلوم بود. با چندتا ابر کوچیک واسه تزیین دورش!


نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 20:28 توسط شخص شخیص| |

                در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

                  حالتی رفت که محراب به فریاد آمد


پ ن: ولی افتاد مشکلها

نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 12:1 توسط شخص شخیص| |

چقدر دلم می‌خواست جای اون کلاغی بودم که الان بالای درخت داره غروب رو میبینه!

پ ن: اگه خونه ما بالا پشت بوم نداشت، چیکار میکردم؟

زمان مکان: غروب، دمی با جماعت کفترباز.

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:55 توسط شخص شخیص| |

ولنتاین ایرانی مثل این میمونه که یه آمریکایی بیاد عید قربون گوسفند قربونی کنه!

پ ن: سپندارمذگان؟

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:46 توسط شخص شخیص| |

سهم من از خدا، تفکرات حین نماز.

پ ن: سپیده دم آیم، بگو کجایی؟

نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 17:43 توسط شخص شخیص| |

دندون عقلم کو؟

پ ن: لابد یکی تو اینجا نفرینم کرد!

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 8:13 توسط شخص شخیص| |

داره بوی بهار میاد!

پ ن: من که از هیچ فصلی خوشم نیماد، پس چرا انتظارشون رو میکشم؟

نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 8:6 توسط شخص شخیص| |